عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
1043
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
روز يازدهم درب باغ گلستان باز بود . مردم را مانع نبودند . ليكن شاه را كسى نديد . گفتند حمام است . بعد هم به اندرون رفته ناهار اندرون مىخورد . از قرار معلوم دروغ بود . در عمارت نارنجستان و بيرون است . به جهت سختى ناخوشى او ، مردم را به اين راه فريب دادند و زنها پيش او مىباشند . صدراعظم در دربار بود . مجلس براى نان و گوشت شد . امين دار الضرب و چند نفر يك ساله كنترات كردند كه نان و گوشت طهران را در دو فصل شش عباسى و يك قران بفروشند و دولت هم گندم ديوان را خروارى پنج تومان به آنها بدهد . اين خبر به علما رسيد . زير بار نرفتند كه اين ترتيب درست نيست . بايد ارزانتر بشود . هم در آن روز از طرف مجلس ملى اعلان شد كه روز دوازدهم طبقهء اشراف و ملاكين از صبح تا غروب در دار الحكومه حاضر شده وكيل خود را انتخاب نمايند . و آن روز ، آقا سيد حسين مدير الاسلام در دربار گفت امير بهادر و حاجب الدوله خون خود را خريدند . نفرى بيست و پنج هزار تومان ، سپهدار بايد خون خود را به صد هزار بخرد و اين پول اعانه به ملت است . روز دوازدهم ، صبح در اطاق نظام ، مجلس براى انتخاب اشراف و ملاكين منعقد بود . جمعى حاضر [ بودند ] . ورقهء حق انتخاب گرفتند كه در روز سيزدهم در تالار تخت مرمر قرعه بكشند . اصناف هم همه روزه در اطاق نظام مشغول انتخاب و قرعه مىباشند . علما به جهت ناخوشى شاه عجله دارند كه زود انجام بگيرد . از قرار معلوم ، امام جمعه محض خوشنامى مىخواهد از براى مخارج متحصنين سفارت دو هزار تومان كمك بكند . زيرا كه سى هزار تومان به بانك مقروض شدهاند و اصناف زير بار نمىروند . در روز دوازدهم در باغ گلستان ، صدراعظم تشكيل مجلسى از اطبا براى معالجهء شاه و تشخيص مرض شاه داد . زيرا كه شاه خيلى ناخوش است . مىگويند كليهاش معيوب شده . احتمال استسقاء مىرود . طهران در عشر اول شعبان يك روز شاه صحبت مىكرد . گفت من بعد از فوت پدرم ،